تبليغاتX
نیروانا - چله
اگر اعتقادات برای شما تغییر ناپذیر باشد ،یک بی اعتقاد هستید.
بازگشتم،از چله ای غم انگیز.به رسم استاد به چله نشستیم،چله ای برای خود ولی چه غم انگیز شد در چله ای برای فراق ،فراق عزیزی که رفت،مثل همیشه ولی این بار برای همیشه.میگویند خاک سرد است ولی ما که سردیشو ندیدیم،فقط سوختیم .هر چه زمان بیشتر شعله هم بیشتر.سردی فقط بر زندگی چمبره زد.کسی رفت که هیچکس ،هیچوقت نشناختش.افسوس.افسوس.افسوس.چه بی حاصل بود فریاد،اشک،ماتم.عزیزی که رفت همه تسلیت میگویند،اما هیچکس تسلیت نگفت،همه داغدار بودند و صاحب عزا.و این بار عهد کردم،چهل چله دیگر.تا رجعت بار دیگر نقش آفرینی کند.شاید.تا حالا دیده بودید کسی از غم ادیب شود؟ولی ما شدیم،آنهم دیوانه ای در قفس.خدا مهربان است که پرده بر چشم میاندازد.تا نبینیم ،که نفهمیم.افسوس.چه سود.............او دیگر نیست....

افسوس

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 2:46  توسط نیروانا |