![]() |
![]() |
|
| اگر اعتقادات برای شما تغییر ناپذیر باشد ،یک بی اعتقاد هستید. |
|
در مبحث بررسی ادیان شاخه ای وجود دارد بنام ادیان ابراهیمی که شامل سه شاخه ی اصلی به نامهای یهودیت ،مسیحیت و اسلام میباشد.هر چند که دین های دیگری نیز مانند حنفیت که منسوب به ابراهیم است در این مجموعه قرار دارند ،ولی به علت کوچکی جمعیت پیرو و بعضا از بین رفتن آنها ارزش بحث در مباحث کلی را ندارند.در اندیشه پایه پیروان این ادیان ،دین بعدی را قبول ندارند.از نظر یهودیان یسوع (عیسی ناصری)یک یهودی مرتد میباشد و همچنان منتظر مسیح میباشند.و هر دوی پیروان موسی و عیسی ،محمد را به عنوان پیامبر قبول ندارند.ولی هر کدام از آنها برای اثبات حقانیت خود،قبلی را تایید میکنند.از مجموع یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر تنها سه نفر از آنها عرب بودند یا بهتر بگوییم ،اسراییلی نبودند.این سه پیامبر به نامهای هود ،صالح و محمد هستند،که از هود و صالح تنها در ادبیات عرب و اسلام نامبرده شده و برای اثبات وجود آنها دلیل دیگری وجود ندارد.لازم به ذکر است که از مجموع یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر فقط وجود یکی اثبات شده و آن محمد است،و صحت وجود دیگران مشکوک و تا به حال بدون هیچ دلیل قاطعی بوده است.البته به جز متون مذهبی.طریقه شکل گرفتن این متون نیز مطلبی است جدا، که شاید روزی به آنها پرداختم.اسراییلی ها یا به قول کتاب مقدس ،قوم برتر یا قوم منتخب خداوند دارای یکی از قدیمیترین تمدنها هستند.و تقویم سه هزار و هفتصد ساله آنها قدیمیترین مبدا تاریخی میباشد ،که همزمان با عید فصح یا پسح که سالروز خروج بنی اسراییل از مصر است.در تمام کتاب مقدس صحبت از برتری این قوم از سایر قومهاست.واین نه برداشت خود آنها بلکه سخنان خداوند است.که در پست بعد تعدادی از آنها را ذکر میکنم.این برتری تا جایی است که خداوند، کشتن و قتل و غارت و خرید و فروش و کلاه برداری از سایر اقوام را برای آنها آزاد میکند.با خواندن تورات و سایر کتابهای عهد عتیق به راحتی متوجه میشوید که چرا اسراییلی های امروز چنین برخوردی دارند و نام جنگ خود را جنگ مقدس نهاده اند.به خاطر این برتری ،تمام پیامبران بر آنها نازل شده اند و خداوند فقط مشغول رسیدگی به امور آنهاست.در نظر بنی اسراییل سایر مردم،حیواناتی به شکل انسان هستند ،که برای خدمت به آنها آفریده شده اند.به جرات میتوان گفت قوم پرستی به شکلی که در بنی اسراییل بوده و هست ،در هیچ کجای تاریخ وجود نداشته.در چنین شرایطی و بعد از قریب به هزار و هفتصد سال پس از زمان موسی،عیسی می آید.او نیز که فرزند زمان خویش است با تعلیمات یهود بزرگ میشود.به پس از مشاهده انحرافات دین خود سر به عصیان میگذارد.البته نه برای آوردن دین جدید بلکه برای اصلاح دین خود.ولی پس از طرد شدن از طرف کاهنان و عالمان دینی،شروع به تعلیمات جدید میکند،که بر پایه همان تفکرات یهودی است.از آن جمله که در ابتدا مانند گذشتگان خود ،تعلیماتش را مخصوص قوم برگزیده خدا(بنی اسراییل )میداند و غیر بنی اسراییلی را بی نیاز از تکامل و سعادت میداند و حتی شایسته آن نمیداند.هرگز به ذهنش خطور نمیکند که آن را برای همگان بیان کند.و خلاصه آن که غیر بنی اسراییلی را به هیچ هم حساب نمیکند.لازم به ذکر است که ایده جهانی شدن یک دین از ابداعات محمد است،زیرا اسلام در بیابان عربستان چیزی نداشت ولی بنی اسراییل صاحب همه چیز بود،و دیگران را لایق به شریک شدن در آن نمیدانست.هر چند تمام تفکر ها از جمله ادیان سعی بر پوشاندن نژاد پرستی دارند،ولی هیچ گاه موفق به این کار نشده اند،تا جایی که در دینی مثل اسلام که ادعای برابری و برادری و مساوات را دارد نیز به وفور شاهد آن هستیم.افتخار به اصل و نسب و نژاد به حدی است که بهتر است بگوییم اسلام برابری و برادری و مساوات را فقط برای اعراب قبول دارد.مثلا در کتاب مقدس و باور بنی اسراییل(یهودیان و مسیحیان)این است که ابراهیم ،اسحاق را برای قربانی برد چون او پدر تمام بنی اسراییل است.(اسحاق پسر ابراهیم و پدر یعقوب است.و همین یعقوب از طرف خداوند به اسراییل تغییر نام پیدا میکند).ولی اعراب برای بزرگ کردن نژاد خود اسماعیل را که پدر تمام اعراب است به عنوان پسر قربانی از طرف ابراهیم میدانند،که در قرآن نیز ذکر شده است.از دیگر اسناد نژاد پرستی در اسلام به گفته حسین بن علی امام سوم شیعیان اشاره میکنم:
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند.روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است.ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد ،زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. حسین بن علی،امام سوم شیعیان،سفینه(ت)البحار و مدینه(ت)الاحکام و الآثار،نوشته حاج شیخ عباس قمی ،صفحه 164 در انتها نیز به نمونه ای از نژادپرستی پیامبر صلح و رحمت و مهربانی ،عیسی مسیح اشاره میکنم آنگاه عیسی ایالت جلیل را ترک گفته ،به شهر های صور و صیدون رفت.او نمیخواست کسی متوجه آمدنش گردد،ولی میسر نشد.چون مانند همیشه خبر ورودش فوری در همه جا پیچید.همان موقع،زنی نزد او آمد که دختر کوچکش گرفتار روح ناپاک بود(دیوانه بود).او خبر معجزات عیسی را شنیده بود.از این رو آمد و بر پاهای عیسی افتاد،و التماس کرد که فرزندش را از شر روح ناپاک نجات دهد.این زن اهل فینیقیهً سوریه و غیر یهودی بود.عیسی به او گفت :"من باید نخست قوم خود،یعنی یهودیان را یاری کنم.خوب نیست نان فرزندان را بگیریم و مقابل سگها بیندازیم."زن جواب داد:"درست است سرور من.ولی حتی سگها نیز از پسماندهً خوراک فرزندان خانه میخورند."عیسی گفت:"آفرین ،نیکو پاسخ گفتی .به خاطر همین پاسخ ،دخترت را شفا میبخشم... ." انجیل مرقس،باب هفتم،آیات بیست و چهار تا بیست و نه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:55 توسط نیروانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
mrbforex@yahoo.com
|
| پیوندهای روزانه |
|
آخرین اخبار مولانا برای همیشه همه چیز درباره آقای رفسنجانی و حزب کارگزاران آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آترین خسروان نامه ناوال آرش کبیر مرد پیر مرد یخی کلاندرا آراز محمد جواد |
|
RSS
|